احمد بن محمد ميبدى
650
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
شو ! و از هوش خود بىهوش شو ! در ركوع و سجود خود را هستى بنه و در وجود جلال حقيقت خرقهء وجود مجازى بدر ! و با او بگوى : چون با خودم از عدم كَمَم كم * چون با تو بُوَم همه جهانم بپذير مرا و رايگان دار * هرچند كه رايگان گرانم ! لطيفه : درين سوره هر آيتى تفسير آيت پيش است ، چون گويند : او كيست ؟ گوئى : او احد است گويند : احد كيست ؟ گوئى : صمد است ، گويند صمد كيست ؟ گوئى لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ است چون گويند : كه يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ كيست ؟ گويند : لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ ! ( هو ) كاشف اسرار است ، ( الله ) كاشف ارواح است ( احد ) كاشف قلوب است و بقيهء سورهء كاشف نفوس مؤمنان است . ( هو ) كاشف والهان است ( اللّه ) كاشف موحّدان است ( احد ) كاشف عارفان است و ( صمد ) كاشف عالمان و بقيه سوره كاشف عاقلان است . اى محمّد ، والهان را بگو : ( هو ) ايشان را رمز و اسارت كفايت باشد ، نام و صفات مگوى كه ايشان را اصحاب غيرتند و نتوانند ديد و شنيد كه كسى نام و صفت دوست برد ، هرچند همه دل و ديده و زبان ايشان باشد ! اين چنان است كه گويند : در عشق توأم كار بدانجاى رسيد * كز ديدهء خود دريغم آيد رخ تو ! با عارفان بگوى : ( اللّه ) كه ايشان قدم بر بساط تفريد دارند و در نام اللّه چنان مستغرق شدهاند كه پرواى نفى ديگرى ( لا إله ) ندارند ! با موحّدان بگوى : ( احد ) كه جان ايشان را مدد از نور توحيد است ! و راحت روح ايشان به يافت توحيد است . با عالمان بگوى : اللَّهُ الصَّمَدُ كه ايشان رخت نياز به درگاه بىنياز افكندهاند ! و بىتحفهاى باز نگردند . با عاقلان بگوى : لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ، تا شما كه خردمنديد دريابيد و بدانيد كه او را زن و فرزند نيست ، خويش و پيوند نيست ، مثل و مانند نيست . اى محمّد ، دشمن چون تو را بد گويد من جواب دهم و چون مرا بد گويد تو جواب ده و من تو را حبيب خواندم كه تو هم مرا حبيب خود دانى . سورهء - 113 - فلق - 5 - آيه - مدنى - جزو 30 تفسير لفظى [ آيات 1 الى آخر ] بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بنام خداوند فراخ بخشاينده مهربان . 1 - قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ . بگو ( اى محمّد ) ، پناه مىبرم به خداى آفرينندهء همه چيزها . ( و به خداى بامداد ) « 1 » - * - 2 - مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ . از بدى و آزار هرچه بيافريد - * - 3 - وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ .
--> ( 1 ) - نوشتهاند : شأن نزول اين دو سورهء ( قل اعوذ ) اين است كه حضرت رسول غلامى يهودى داشت كه خوشخدمتى او خاطر حضرت را جلب كرده بود ، يهوديها كه دشمن پيغمبر بودند او را اغواء كردند و فريب دادند تا چند تار موى سر محمد ( ص ) با چند دندانهء شانهء سر او پنهانى به يهودان داد و آنها با آن جادوئى كردند كه سبب آزار و ناراحتى حضرت شد ! و براى باطل كردن آن جادو و گشودن گرههاى آن و رفع شر حسود اين دو سوره نازل شد ! ! و و نوشتهاند : علت عدم تأثير جادو اين بوده كه خداوند خواسته كيد و مكر دشمنان را بدينوسيله بىاثر كند و بدانند كه هرگز سحر با معجزه پهلو نزند ! !